|
«و در اين 23 سال»
كه قصد دارد مسايل و مشكلات فرهنگي ايرانيان را با توجه به نوع برخوردهاي
اجتماعي مان به زباني بسيار عاميانه بيان كند، تلاشي به شمار مي آيد در جهت كمك
به «خودشناسي» و «رفتارشناسي» ما ايرانيان از فرهنگي كه برجستگي هاي منفي آن
ناباورانه رو به افزايش است و متاسفانه همین برجستگی های منفی فرهنگی به عادت
ها و ارزش هايي پذيرفته شده در جامعه ی امروز ما، تبديل گرديده است.
نويسنده، خود به دو
فراز از صدها فراز ياد شده در اين كتاب علاقه اي ويژه دارد. آنجا كه مي نويسد:
«واي بر حال ملتي
كه تاريخش را بيگانگان برايش بنويسند» (ص 196 سطر اول)
نيز
«وقتي ايران از آن
ما خواهد بود، كه ما خود، از آن ايران باشيم». (ص 197 سطر ششم)
كتاب، به دلايلي
روشن شامل دو كتاب در يك جلد است. كتاب اول 204 صفحه است و «واقعيت تاريخ»
عنوان دارد و كتاب دوم 20 صفحه است و «جبر تاريخ» عنوان دارد.
فرازهايي ديگر از
كتاب كه در پي مي آيد، گوياي محتواي كتاب است:
* شايد بتوان دوران
معاصر را به عنوان يكي از غم انگيزترين ادوار تاريخ اجتماعي ايراني ها در
ارتباط با موضوع رشوه خواري و رشوه دهي دانست. (ص 46 سطر 10 به بعد).
* به نظر بنده
پديده ي رشوه خواري در ايران، فارغ از بسترهاي آماده ي اجتماعي آن و همانند
بسياري ديگر از مولفه هاي هويتي و فرهنگي ما ايراني ها، پديده اي تربيتي است كه
درون خانواده ها شكل مي گيرد رشد مي كند، تبديل به نيروي عادت مي شود و به
هنگام آغاز و ادامه ي زندگي اجتماعي مان در يكي از دو سو رخ مي نمايد. يا رشوه
دهنده مي شويم، يا رشوه گيرنده و يا هر دو. (ص 49 سطر 4 به بعد)
* ما هر كدام مان
استعدادي عجيب براي ديكتاتور شدن داريم، يك ديكتاتور كوچولو و هرگاه بتوانيم از
خودمان، از همان ديكتاتور كوچولو، ديكتاتوری بزرگ و بزرگتر مي سازيم و كافيست
كه همين ما بشويم وزير، وكيل و ... (ص 57 سطر 3 به بعد)
* اصرار برخي از
مسوولاني كه بيشتر به استفاده ي ابزاري و ظاهرسازانه از دين اعتقاد دارند، تا
عمل واقعي به مفاهيم و محتوا و بطن دستورات ديني، موجبات توسعه ي اين نوع تزوير
و ريا و دروغ گويي در جامعه را هم پديد آورد. (صفحه 64 سطر 4 به بعد)
* تظاهر به بهترين
و برترين بودن يكي از بديهي ترين برجستگي هاي منفي فرهنگي ما ايراني هاست. (ص
71 سطر 12 به بعد)
* عافيت طلبي،
منفعت جويي، مال دوستي، راحت طلبي، مسووليت ناپذيري و شعارزدگي ما ايراني ها،
از جمله دلايلي هستند كه از ما انسان هايي ترسو ساخته اند. (ص 73 سطر 1 به بعد)
* ما طي قرون و
اعصار متمادي با برخورداري از همين روحيه ي ترس و جبن، حكام و پادشاهان و
رهبران خود را نيز به اشتباه انداخته ايم و خواسته يا ناخواسته آن ها را به
افرادي ديكتاتور و مستبد تبديل كرده ايم. (ص 73 سطر 5 به بعد)
* اين خصلت ترس
ذاتي از ما ايراني ها ملتي سازش كار به وجود آورده و به همين دليل در
تمام طول تاريخ مان سر تعظيم در برابر هر متجاوزي فرود آورده و بعد هم مدعي شده
ايم كه فرهنگ قدرتمند ايراني موجب پايداري اين ملت بوده و ما مي توانيم دشمن را
در درون خود مستحيل سازيم .... (ص 74 سطر اول)
* ما ايراني ها مي
بايد كه يا خودمان قهرمان باشيم و يا قطعا يك قهرمان داشته باشيم و او را ستايش
كنيم. (ص 76 سطر 12)
* ما قهرمان و
قهرماني را دوست داريم، اما قهرمان را هميشه به صورت زنده و حاضر و ناظر و در
حال جنگ (و صد البته در راه دفاع از حقوق - به حق يا به ناحق- خود) مي خواهيم.
(ص 77 سطر 19 به بعد)
* و اين است كه
تاريخ اين سرزمين درازپيشينه, همواره در خلا مردان پرقدرت واقعي باقي مانده و
خودمان نيز در حسرت ظهورش. (ص79 سطر 4 به بعد)
* آيا جز اين است
كه ما در تمام دوران پس از انقلاب صنعتي اروپا، چشم خود را به روي سير تحولات
سريع علمي و صنعتي و اقتصادي و اجتماعي جهانيان بستيم و با تكيه بر تصاوير تخت
جمشيد و نقش داريوش و آرامگاه كورش كبير و پنهان كردن مسووليت هاي خود در پشت
اين افتخارات.... (ص 82 سطر 10 به بعد)
* اين فردگرايي ما
ايراني ها يا بهتر بگويم «خودمحوري» ما، يكي از اصلي ترين دلايل عقب ماندگي هاي
تاريخي مان در صحنه هاي گوناگون اجتماعي، اقتصادي، ورزشي، سياسي و جز آن در
خانواده ي جهاني بوده است و خواهد بود... (صفحه 98 و 99 سطر 21 به بعد)
* آيا جز اين است
كه ما ايراني ها، در اين دوران معاصر، بيش از هر دوراني به فكر منافع شخصي
خودمان هستيم و براي تامين همين منافع از حق هر صغير و كبيري مي زنيم و آن را
«آينده نگري» و عدم امنيت در دوران پيري و از كارافتادگي عنوان مي نهيم؟ (ص 107
سطر 4 به بعد)
* داستان تاسيس اين
ايستگاه هاي راديو / تلويزيوني خارج از كشور (به ويژه مدل هاي لوس آنجلسي آن) و
هزاران شركت موازي با كار مشابه در سرزمين خودمان، نمونه اي از آن اشتياق به
خودرايي، خودمحوري و قدرت طلبي است. (ص 108 سطر 20 به بعد)
* در عالم سياست
هميشه رقباي سياسي ما دزد، عامل بيگانه، نوكر صفت، نادان، فرصت طلب و واجد ده
ها صفت منفي ديگر معرفي مي شوند و ... (ص 111 سطر 10 به بعد)
* هميشه ي تاريخ ما
گفته ايم كه: قبلي ها غلط كرده اند، اصلا بلد نبوده اند، پس ما خرابش مي كنيم
تا بهترش را بسازيم. (ص 113 سطر 10 به بعد)
* هر ايراني براي
خودش يك قاضي تمام عيار، فيلسوف و همه فن حريف است. (ص 114 سطر 4 به بعد)
* يكي از ساده ترين
دلايل حجمي وسيع از پرونده هاي اختلافات موجود در دادگستري ايران، وجود همين
روحيه ي «قضاوت شخصي به عنوان قضاوت نهايي» در ميان ما ايراني هاست. (ص 114 سطر
19 به بعد)
*روحيه ي مال دوستي
و مال پرستي ما ايرانيان كه به كلي با آن تظاهرات عارفانه مان به حافظ و مولوي
و شمس و انصاري در تضاد قرار دارد. خود يكي از عوامل و دلايل برآشفتگي هاي
اقتصادي كشور و عقب ماندگي ما جمعيت ساكن در ايران است. (ص 123 سطر 12 به بعد)
* آيا هرگز دقت
كرده ايم كه روابط ميان ما ايراني ها تا چه حد خصمانه، غريبانه، انتقام جويانه
و غيرمسوولانه شده است؟ آيا نمي توانيم احساس كنيم كه چه آنها كه در خارج زندگي
مي كنند و چه ما كه ساكن همين ايران هستيم، در هر جا كه باشيم غريب هستيم؟ آيا
ناباورانه است كه
جامعه ي ايراني مقيم آمريكا، بيش از هركسي از وجود هم ميهنان خود رنج مي برد؟
(ص 127 سطر 5 به بعد)
* برخي بر آن هستند
كه علت اين برتري جويي، وجود حكومت هاي مستبد و ديكتاتور مسلك بوده است. بنده
اما، باورم اين است كه حكومت هاي مستبد و ديكتاتور مسلك، حاصل طبيعي يك چنين
روحياتي بوده اند. (ص 132 سطر 14 به بعد)
* اين بيگانگي ما
با قدرداني، از ما ملتي «مرده پرست» ساخته است و ... (ص 133 سطر 20)
* با اين روحيه ي
تملق و چاپلوسي، ما نه فقط خود، كه مردان سياسي و حكام خودمان را هم به
اشتباهات عميق مي اندازيم و وقتي كه در اوج خوش باوري آنها كه چه هواداراني
وفادار دارند، زير پاهاشان را خالي مي كنيم، بندگان خدا آنقدر گيج مي خورند كه
با سر به زمين فرود مي آيند. (ص 138 سطر 13 به بعد)
* ما خود را عادت
داده ايم كه «ظلم» را از سوي هر صاحب قدرتي به سهولت بپذيريم. (ص 138 سطر 19)
* واقعيت اين است
كه تا «مظلوم» در كار نباشد «ظالم» هويت پيدا نخواهد كرد. (ص 139 سطر 6)
* به جاي ظلم ستيز
بودن ظلم پذير شده ايم و متاسفانه به اين روحيه ي منفي هم، بال و پر
مي دهيم. (صفحه 139 سطر 15)
* در چنين جامعه
اي، كمتر كسي حاضر است با شهامت، واقعيت را به زبان آورد. (ص 139 سطر 24)
|